العلامة المجلسي

79

حياة القلوب ( فارسي )

پس با پدر روان شد بسوى كعبه وجميع قريش از مردان وزنان در مسجد جمع شدند وصداى ناله وشيون بسوى هفت روزن بلند گرديد ويهودان وكاهنان شاد گرديدند كه شايد آن نور نبوّت خاموش گردد - وندانستند كه نور خدائى را كسى خاموش نمىتواند كرد - پس عبد المطّلب خنجر برهنه كه مرگ از دمش مىريخت در كف گرفت وقرعه به نام أولاد أمجاد خود افكند وگفت : اى خداوند كعبه وحرم وحطيم وزمزم وپروردگار ملائكهء كرام وخالق جملهء أنام ! دور كن به نام خود از ما هر تيرگى وظلمت را بحقّ آنچه جارى گرديده است بر آن قلم تقدير تو ، آنچه تو خواهى كسى مانع آن نمىتواند گرديد ، وضعيفان را پناهى نيست مگر بسوى تو چون صاحب قوّتى ، ورفع احتياج فقيران نمىنمايد مگر چون تو بىنيازى . پروردگارا ! مىدانى كه با تو چه نذر وعهد كرده بودم واينك فرزندان خود همه را به درگاه تو آورده‌ام كه هر يك را كه خواهى اختيار نمائى . پروردگارا ! اگر مصلحت مىدانى در بزرگان قرار ده كه ايشان را صبر بر بلا بيشتر است وخردان بيشتر محلّ رحمند . اى خداوند پروردگار كعبه وپرده‌ها وركن وسنگها وزمين پهناور ورود ودرياها ! واى فرستندهء ابرها وبارانها ! دور گردان از كودكان بلا را . پس نام هر يك را بر تيرى نوشته وداد كه داخل كعبه كردند وفرزندان خود را داخل كعبه گردانيد ، پس مادران صدا به شيون بلند كردند واز ديده‌هاى حاضران سيلاب أشك در بطحاى مكة روان گرديد ؛ وعبد المطّلب از ضعف بشريّت مىافتاد وبه قوّت ايمان وشدت يقين برمىخاست ومىگفت : پروردگارا ! حكم خود را بزودى ظاهر گردان ؛ ومردم گردنها كشيده بودند وآب از ديده‌ها روان كرده منتظر بودند كه به نام كداميك بيرون آيد كه ناگاه ديدند صاحب قرعه بيرون آمد ورداى عبد اللّه را در گردن آن رشك خورشيد وماه افكنده أو را مانند خورشيد از أفق كعبه بيرون كشيد ورنگ مباركش مانند آفتاب به زردى مايل گرديده ومانند چراغ صبحگاهان قابل قرباني درگاه مىلرزيد ، پس گفت : اى عبد المطّلب ! قرعه به نام اين فرزند ارجمند بيرون آمد ، اگر خواهى بكش واگر